خوشه چین وحی

بسم الله الرحمن الرحيم--اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

چشمانت را باز کن،ببین،می­بینی!

دیدن یعنی بینایی

و این یعنی بی نهایت.

گوش هایت را تیز کن، بشنو، می­شنوی؟

شنیدن یعنی شنوایی

و این یعنی بی نهایت.

آمده اند تا تو را از این بی نهایت آشنا سازند.

تو بی نهایتی، می­دانی؟

و چه بینه ای بالاتر از این که تو نفخه روح الهی هستی!

 

پاورقی:

1. برداشتی از سوره مبارکه بینه

2. از همه کسانی که در این مدت لطف کردند و به صفحه تازه نشده خوشه چینان سر زدند واقعا ممنونیم و البته این پست را به خاطر این گذاشتیم که لااقل از شرمندگی در بیاییم.

 

 


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ تاریخ پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠


دوست آینه دوست است...

مقابل آینه اش ایستاده بود به گذشته فکر می کرد. با خودش خاطرات رو مرور می کرد و به خودش سر کوفت می زد. عصبانی بود از دست خودش. از دست رفتارهای مسخره اش.

 اَه... شیشه عطر مقابل آینه رو برداشت و محکم پرت کرد به سمت آینه. تتتتتتتتتتق

تو صورتت زل زده بود و فقط مبهوت و متعجب نگاهت می کرد. گفت: بیا بریم. روت رو برگردوندی . انگار نه انگار که جلوت ایستاده و داره باهات حرف می زنه. آدم حسابش نمی کردی. فریاد زد: آخه یک کلام بگو چیکار خواستی که برات نکردم؟ چرا اینقدر الکی هم خودت رو اذیت می کنی هم منو. جون من بیا بریم.

باز براش چشم نازک کردی و روت رو برگردوندی و دستش رو پس زدی. گفت خب یک کلمه بگو که منم بفهمم معنی این رفتارات و این حالاتت چیه؟‌چرا انقدر بی خودی ایراد می گیری؟ بیا بریم. یه چی بگو دیگه.

برگشتی و داد کشیدی دیگه نمی خوام ببینمت. همین!

صدای شکستن دلش سالها با اون بود و حالا که در مقابل آینه شکسته داشت تصویر تکه تکه شده خودش رو نگاه می کرد با پوست و گوشت استخونش درک می کرد که اون روز اون چه حسی داشته. حس خرد شدن.

اون فقط یه آینه صاف و زلال می خواست که خودش رو توش ببینه نه یه آینه که شکسته.

پاورقی

١. سوره مبارکه همزه

٢. المومن مرآه المومن. امام علی (ع)


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ تاریخ یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩


رسیده باش!

ابتدای جاده ای،آفریده اندت تا حرکت کنی

 و تنِ بی رمقت را جانی تازه داده اند تا حرکت کنی :

از این ظلمات به آن سوی نور

از این نداشت به آن داشت

 از این نبود به آن بود.....

ثانیه ها عطا شده اند به تو.....

بیم آن دارم که بخوابیم در اثنای راه...

 این راهِ طولانی....

 فرصت ،برای خواب بسیار است ...

فرصت برای جا ماندن نیست....

قدم بردار و دست گیر...

گندم باشی یا سیب،چه تفاوت می کند؛

 به زمین که می اُفتی ، رسیده باش.


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ تاریخ جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩


 

بفرما ئید بستنی!!!

تا حالا به بستنی دقت کردی؟!!

واقعا دست مریزاد به اونی که اختراعش کرد ! سرنوشتش چی میشه؟

باید نوش جان بشه در غیر اینصورت ذره ذره آب میشه و از بین میره.

کمال بستنی اینه که بره تو دل یه مومن ودر راه خدمت به مردم مصرف بشه!

داستان ما آدما هم درست مثل بستنیه، فقط با یه تفاوت ،بستنی بیچاره از خودش هیچ

اختیاری نداره اما ما آدما...

ما آدما حالا که اومدیم توی دنیا، باید تو صراط مستقیم پا بذاریم و گرنه چه معاند و

چه سرگردان، بالاخره نابود میشیم.

حالا اگه خدا خیلی تحویلمون بگیره ما رو تو دل مومنین جا میده، شاید این صراط

اوناییه که بهشون نعمت داده شده !

پاورقی: سوره مبارکه حمد

 


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ تاریخ جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩


برای ... تلاش کن!


به یاد بیار...

وقتی که خیلی کوچیک بودی !

اگه سلول های تو کامل رشد نمی کرد...

اگه در دوران جنینی کامل نمی شدی !

اگه سالم پا به زندگی نمی گذاشتی !

زندگیت چه رنگی بود ؟

!....!

زندگی کن ...

یه جوری که رشد کنی.

اگه اینجا هم کامل نشده باشی....

زمان تولد دوباره،

ناقص متولد میشی.

پس تا فرصت هست برای سلامتی ات تلاش کن.

 

سُوَر مبارکه:

 انعام- فلق- عصر- اعلی

 


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ تاریخ شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸


 

یه توپ کوچیک فلزی، شاید هم متوسط، حسابی اونو بغل گرفته و داره به خودش فشار می­ده

عزیزم ولش کن!

نمی خوام

ببین، گوش بده، ولش کن!

نمی خوام

اونقدر بزرگ شده بود که نمی­شد چیزی رو به زور ازش گرفت

ولش کن، تو نباید اونو بگیری!

نمی خوام

خواهش می­کنم ولش کن!

نچ

دیگه مجالی برای موندن نبود، چند قدم که دور شد صدای انفجار مهیبی همه رو به خودشون اورد،

حکایت ما با دنیا هم حکایت همین توپ فلزی بجا مونده از جنگ جهانی دومه! اگه با زبون خوش ولش نکنی، اون یه وقت خیلی دردناک ولت می کنه!

* پاورقی:

سوره مبارکه نازعات (یوم ترجف الراجفه، تتبعها الرادفه)

 


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ تاریخ چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸


دستگاه تکثیر

می دونی چرا به این دستگاه با این همه تشریفات و پیچ و مهره فقط می گن دستگاه تکثیر؛ چون از این همه کاغذ که میان و می­رن تنها تعداد براش مهمه نه چیز دیگه، به خاطر همین دستگاهها و ماشین­های دیگه اومدن و جاشو گرفتن. الآن جای اون فقط گوشه­ی مغازه هاست، ولی کامپیوتر هنوز روی میز میشینه، چون یادش نرفته خودِ اطلاعات مهم­تره!

خداکنه تو هر کاری فقط یه دستگاه تکثیر نباشیم.

---------------------------

سوره مبارکه تکاثر


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ تاریخ سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸



 

خدایا!

چه ساده می آیی،

چه بی توقع مهمان می شوی

و چه زود به عزم رفتن، بر میخیزی...

باز هم گاه رفتنت

تا می آیم لب باز کنم و بگویم:

«در این خانه همیشه به روی تو باز است»،

در را با شتاب بسته ام!

زینب صولت

--------------------

سوره مبارکه عصر.


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ تاریخ چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸


مادر بالهای کوچکش را تکان داد...

نگاهی به چشمانش کرد و برایش خواند هرچه را انجام میدهد تکرار کند.

روی پنجه ایستاد،

 سینه را جلو داد

و بال ها را بر هم زد...

چون کودک تکرار نمود ، او را از لانه به بیرون پرتاب کرد!

تپش های قلب کوچکش نشانگر هراس بسیارش بود. تنها راه چاره و تنها چیزی که یاد گرفته بود را آزمود: بال زدن

بال زد... بال زد ... بال زد

در نزدیکی های زمین بود که اولین تجربه اش به بار نشست...

اوج گرفت


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ تاریخ یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸


« کلیدهای بهشت» را در مدرسه عشق تدریس می کنند!

فرشته های خاک، اندیشه های زمین اند

شناسنامه کربلایی دارند،

و تکلیف خویش را، به دست عاشورا سپرده...

 

خبر خبر

دوستان خوب بچه های خوشه چین( البته اگه خودتون یه خوشه چین نباشین)! به تازگی مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) با روزنامه ایران قرارداد بسته تا صفحه معارف ایران رو پر کنه.

برای همین هر چند وقت یک بار از مطالب صفحه معارف ایران هم که کار بچه های مدرسه قرآنه توی وب می زنیم...

به خاطر تاخیر این مدت و آپ نشدن وبلاگ از همه شما عذرخواهی می کنیم


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ تاریخ یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸


 

 با هم می ایستیم، بی هم می افتیم!

هریک بردوش دیگری پا گذاشته بودند. قصدشان به اوج رسیدن بود.

نگاههایشان به آسمان افتاد. خیلی از زمین فاصله گرفته بودند.

به پاس این همکاری برای رسیدن به افلاک ، همگی خاضعانه

سر فرو آوردند تا به دیگرقطره ها نیز رمز این موفقیت را بگویند.

واین شد که فواره از بلندای آسمان به زیرآمد.

برداشتی از سوره مبارکه کوثر


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ تاریخ جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸


 تا نبینم، باور نمیکنم؟!!

 ایمان داشته باش، وعده ی خداوند محقق شده است، صبر پیشه کن.

 باور وعده، به دیدن چشم سر، از تو مسلمانی کوچک می سازد!

 برداشتی از سوره مبارکه روم

 

توجه توجه!!

سلام;

دوستان عزیزی که با اینکه بیشتر شما رو به چشم سر ندیدیم اما بدون اغراق  همه شما عزیزان رو

از صمیم قلب دوست داریم،

به علت مشغله های زیاد و کمبود وقت امکان داره کمتر از گذشته بتونیم به دیدن شما عزیزان بیایم

اما ما همچنان امیدوار به حضور زیبای شما و نظرات سازنده شما هستیم.

دعا گوی دوستان هستیم.

بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت علیه السلام رو از دعاهای خیرتون محروم نفرمائید.

                         "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ تاریخ جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸


چند کلام با خود 

از رسول بیاموز آداب نگریستن را،

هر روز کژی هایت را می بیند و همچنان

 برایت دعا می کند،

پس تو نیز چشم بند بر کژی های دیگران.

برداشتی از سوره  مبارکه ضحی

            و سوره مبارکه نور آیه12 " لَّوْ لَا إِذْ سمَِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ

                             و الْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیرًْا وَ قَالُواْ هَاذَا إِفْکٌ مُّبِین‏"


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ تاریخ شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸


در آغوش او

این همه، نشانه و آیه برای توست ای خردمند

قرآن را به تمامی در شب قدر نازل نمودند

راستی می دانی که شب، سپری شدنی است،

همه ی شب ها یک زمانی به پایان می رسند

 و تو باید این را باور داشته باشی.

    می دانی که شب قدر چقدر عظیم و با شکوه است

اما راز گذراندن این شب و همه ی شب ها یگانگی توست،

    تو باید تک باشی چون خدای تو تک است.

     شب قدر از هزار ماه برتر و بالاتر است

  و تو را در سپری کردن این شب یار و یاور و

   شفیعی لازم است.

  این شب ملائکه و روح نازل می شوند تا تدبیر کنند

   امور را به اذن پروردگارت

و تو باید باور داشته باشی به این شب ها و به اینکه

آن ها هر چقدر هم طولانی و بلند باشند تمام شدنی

هستند.

          و شب قدر را سلام است تا فجر

          و سلام بر فجر

             سلام بر روز

             سلام بر نور

             سلام بر تو که در دل سیاه این شب ها

             مطمئن بودی

             بیا که خدایت دیر زمانی است به انتظارت

             نشسته است  

                   و در آغوش او جای تو خالیست.

برداشتی از سور مبارکه قدر و فجر  


 

 


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ تاریخ یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸


فردای تو چه رنگیه؟

سپید,سپید است,رنگ اخلاص,رنگ یک رنگی

آبی رنگ آسمان است,رنگ سادگی

زرد رنگ پژمردگیست,رنگ دل آزردگی

قرمز خشم است,رنگ جهل

همه را که با هم مخلوط کنی سیاه میشود,رنگ شب

این تویی که انتخاب میکنی فردا چه رنگی باشی!

برداشتی از سوره مبارکه مزمل

 سلام  دوستان عزیز  برنامه ی رادیویی  " یادداشت های سحر" ویژه سحر های ماه مبارک رمضان به همت بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت علیه السلام هر شب رأس  ساعت 3:10  به مدت 5 دقیقه  از شبکه سراسری موج FM ردیف 93.90 MHZ پخش میشود. ما را با نظر های سازنده خود یاری فرمایید. التماس دعای فراوان


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ تاریخ جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸


تیکه کلام

میشه اسمش بشه تیکه کلامت...

          اینقد که اسمت بشه اسمش...

                                  مثل علی(ع)...

    برداشتی از سوره مبارکه انسان آیه ٢١ "...سَقَئهُمْ رَبهُُّمْ شَرَابًا طَهُورًا"

                 سوره مبارکه انسان آیه ٢۵ "وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلا"

                 سوره مبارکه اعلی آیه ١ "سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلى‏"


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ تاریخ جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸


کجا می روی؟؟؟

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم. عهد کردم اخلاص و خلوص را به نمازم برگردانم.

اللَّهِ أَکْبَر. کلاغی از پنجره ی رو به خیابان سرک می کشد.

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم‏. پاورچین پاورچین از قاب پنجره وارد اتاق میشود.

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین‏. کلاغک بازیگوشیست,نگاهی به اطراف می اندازد.

الرَّحْمَنِ الرَّحِیم‏. حالا روی میز تحریرم جا خوش کرده.

مَلِکِ یَوْمِ الدِّین‏.جستی میزند و خود را درون کشوی نیمه باز می اندازد

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِین‏. با خود می اندیشم, به دنبال چیست؟

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیم‏. انگار کلاغ ذوق زده شده!

صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ, قار قاری از سر شوق

غَیرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِم‏, زنجیر طلا همراه با کلاغ به پرواز در آمد

وَ لَا الضَّالِّین. در نمازم به دنبال چه می گشتم؟؟؟!!

برداشتی از سوره مبارکه تکویر آیه 26 فَأَیْنَ تَذْهَبُون


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ تاریخ جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸


مو به مو

خدا: مو به مو;

             اطاعت کن اوامرم را

                                تا از آنجا که نمی دانی

                                                     باز کنم مشکلاتت را

                                                                          گره به گره.

برداشتی از سوره مبارکه طلاق
                                                           


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ تاریخ شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸


طبیب چشم ها

ای نگاه تو همان نگاه رسول

ای صدای تو همان صدای حسین

ای سراپای تو چهارده بار تکرار معصومیت و ولایت و محبت

آرزوی من این است که روزی حقیقت انتظار را نظاره کنم.

علاج چشم های ما به دست توست.

خدایا ; به عشق مولا ...



نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ تاریخ جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸


خط ویژه

دیدی بعضی مسیرا هست که چون خط ویژست اگه با اتوبوس بری  خیلی راحت

تر و سریع تر به مقصد میرسی و اگه با تاکسی بری هم وقت و هم هزینه ی

بیشتری رو باید تقبل کنی و تازه اینکه توی راه اینقدر پیچ واپیچ میخوری که

میشی عینهوفنر! پس با اتوبوس هزینه کمتر, خط مستقیم تر و اینکه اتوبوس

چندین هزار بار اون مسیر رو رفته و گم هم نمیشی که قوز بالا قوز باشه.

مبداء ما زمینه و مقصدمون آسمون و یه خط ویژه داریم(صراط مستقیم) و یه

اتوبوس(طارق). حالا تو اگه دوست داری با تاکسی برو ببینم کی میرسی؟!

برداشتی از سوره مبارکه طارق

 


نویسنده : بر و بچه های مدرسه دانشجویی قرآن و عترت ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ تاریخ شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸